مقدمه
روایت شده است که امیرالمومنین (ع) صحابیی عابد داشت به نام همّام. او به امام گفت : ای امیرمومنان ، " پارسایان" را برای من چنان توصیف فرما که گویی آنان را به چشم میبینم. امام (ع) در جواب او درنگ میکند و سپس میگوید : ای همّام پروای از خدا داشته باش و نیکوکاری کن که « همانا خداوند با کسانی است که تقوا بورزند و اهل نیکوکاری باشند. » همّام به این سخن قانع نشد و امام را سوگند داد . امام سپس خدای را حمد و ثنا میکند و بر پیامبر (ص) درود میفرستد و " اوصاف پارسایان" را بیان میکند .
( درس اول )( قسمت اول)
از اهداف اصلی بعثت انبیا و نزول شرایع الهی این است که آدمی دارای ملکه تقوا شود. قرآن تقوا را در دومرتبه نازل و عالی مطرح کرده است. مرتبه نازل آن " فاتقوالله مااستطعتم ( سوره تغابن، 16)" است، یعنی هرکس مکلف است در حد استطاعت خویش تقوا بورزد و پروای از خدا داشته باشد و از خوف او امری را فرو نگذارد و نهیی را مرتکب نشود؛ و مرتبه عالی تقوا همان است که فرمود :
" یا ایها الذین آمنوا اتقوالله حق تقاته" ( آل عمران،102) ( ای کسانی که ایمان آورده اید آنگونه که شایسته مقام خداوند است، تقوا پیشه کنید)
درباره تقوای شایسته مقام ربوبی، سخن بسیار میتوان گفت. وشاید به عبارتی هیچ سخن نمیتوان گفت، چرا که هرچه گفته شود از معنی واقعی قاصر خواهد بود. آنچه بر هر مومنی فرض است ، تقوا ورزیدن است؛ تقوا در حد استطاعت و تقوا در حد رفیع شایستگی .
میوه ای که انسان از شجره شریعت میچیند، میوه تقواست و این شرینترین و لذیذترین میوه ای است که از این درخت میتوان برگرفت و چه شیرینی و لذتی بالاتر از کرامت نزد خدا. کرامت آدمی نزد خداوند بستگی به مرتبه تقوای او دارد :
انّ اکرمکم عند الله اتقکم (حجرات، 13) (شریفترین و کریمترین آدمیان نزد خداوند ، کسی است که بالاترین مرتبه تقوا را حائز است.)
و در این مرد مرد و زن تفاوتی ندارند.
" انّی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی" ( آل عمران ، 195) (خداوند عمل هیچ عاملی را ضایع نخواهد کرد، خواه زن باشد خواه مرد.)
فرقی که در حقوق یا در تکالیف، بین زن و مرد، کوچک و بزرگ، مریض و سالم، در شریعت اسلامی هست، هیچکدام به معنی تبعیض در ارزشگذاری در نزد خداوند نیست. عملی که از زن خواسته اند مایه تقرب زن و عملی که از مرد خواسته اند مایه تقرب مرد است. هرکس که تقوای بیشتری دارد ، نزد خداوند عزیزتر است و هرکس بی تقواتر است، خوارتر. در نزد خداوند با میزان تقوا ، آدمی را میسنجند نه با موازین اعتباری و قراردادی انسانی.
تقوا، به آدمی ، بصیرت و شجاعت و حق گرایی مستمر میبخشد. انسان متقی انسانی است که هم در برابر مصائب، ثابت و صابر است و هم در برابر شکوک و شبهات فکری. هنگامی که مشکلات زندگی بر سر او میبارد ، او خویشتن را در نمی بازد و با کمال متانت با مشکلات مواجه میشود. در برابر وسوسه های ظلمت افزای باطل نیز به نوری منوّر است که او را راهنمایی میکند. این بصیرت دنیوی در آخرت هم معکس میشود. آدمی هرچه که با خود از دنیا به آخرت ببرد، در آنجا با اوست؛ و بر حسب اینکه سرمایه ای که در این جهان حاصل کرده است از جنس نور باشد یا از جنس ظلمت سرنوشتی ویژه خواهد داشت ، یا کور محشور خواهد شد :
" و نحشره یوم القیامة اعمی"(طه ، 124)
و یا نورانی :
" یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم" ( الحدید، 12)
..........
پی نوشت :
یکم) برگرفته از کتاب "اوصاف پارسایان" از دکتر عبدالکریم سروش .
دوم ) امیدوارم دوستان خوبم عذر تقصیر و کوتاهی های مرا به بزرگواری خودشان ببخشند . سعی میکنم سری مقالات "اوصاف پارسایان" را در بین پست های خود قرار دهم تا همگان جانمان را شیرین به شهد تقوا کنیم و خاک وجود خود را به آب زلال کلام حضرت امیر گل کنیم.
" تلک الدّار الآخرة نجعلها للّذین لایریدون علواً فیالارض و لافساداً والعاقبة للمتقّین" (سعادت اخروی را برای کسانی نهادهایم که در این جهان بدنبال برتری جویی و فساد نمیروند و عاقبت نیک از آن پارسایان است)( القصص – آیه 83)
عزم بر آن بود که سخن دوم در باب تقلید باشد ، اما سخن راندن از این ام الخبائث و آفت آلافات سری بی نخوت و دستی گشاده و دلی جسور و حریفی صبور و صاحب سعه صدر میطلبد که از رقیبان دیو سیرت تنها به استطاعت شهابی ثاقب باید رهایی جست . اما سخن ثانی را در رسای آزادی مینویسم که امروز شاه کلید مفقوده ی فهم و مفهوم بخشی زندگی در میان ماست !
در رسای آزادی چه بگویم که خود رساترین نام هاست و از واژگان چگونه برایش مفهوم سازم که خود شاقول و اسطرلاب فهم همه واژه هاست ! چه بد رسمی بنا می نهند آنان که جامه ی آزادی به خنجر ابتذال چاک میکنند و چه مروت شکنی میکنند آنانکه عجوزه ی هزار داماد لاابالی گری و بی بند و باری را به حجله ی حسن آزادی میفرستند . آخر چه فضیلتی است بندی بر بندی زدن و بالی در پشت بالی شکستن و جهل مرکبی بر جهل مرکبی افزودن و چراغی در پس چراغی خاموش کردن ! که اگر فضیلتی است در شکستن بند هاست و زدودن جهل ها و روشن کردن چراغ ها و رهایی از قید ها و غل ها !
دشمنان آزادی پریشان احوالانند که در دکانشان زنجیر اسارت میفروشند و طبل جهالت ! ، که با اولی مرید پروری کنند و با دیگری جهل گستری ! اما آنکه آزاد است هرگز پریشان نیست که پریشانی زاده ی جهل است که خود سترگ ترین زنجیر است چو آنکه پریشان خاطر است هرگز آزاد نیست ! اما هرچه که اسارت و استبداد ، بند بربندد و پریشانی افزون کند و جهل آفریند و فساد انگیزد و غم افزاید و ظلمت بگسترد و ستم فزاید ، طنین گوشنواز و دل انگیز آزادی سینه گشاده کند و پرده جهالت بدرد و بند بگسلد و شادی انگیزد و تردامنی فاسدان بر آفتاب کند و جامه ی فراخنای عدالت بر قامت جامعه ی آدمیان سوار کند .
نام رفیع آزادی رفیع ترین نام ها و همعنان همه ی خوبی ها و گوهر همه ی فضیلت هاست که هرچه بد سگالان و بد طینتان عزم بر سیاه نمودن رخساره اش کنند و صد حجاب بر چهره اش افکنند اما روی دلربایش تاب مستوری ندارد که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را !
باری ، جزم روزگار راه بر عزم خلق تنگ میکند و سخنان ناگفته را به ظلمات سینه های مکنون فرا می خواند . آنگاه سرّ حقایق گفتن و نجوای واقعیت ها زمزمه کردن و شعر عاشقی سرودن ، خون در دل می کند و پای در گل !
سخن به نام تو ای آزادی پایان میبرم که اگر نام تو نان افزا نیست ولی جان فزاست ! و چه فاصله ی زیادی است بین آنانی که به نام نان سخن میگویند و دیگرانی که به نام جان !
من آزمودم مدتی ، بی تو ندارم لذتی کی عمر را لذت بود بی ملح بی پایان تو
خوشا به احوال عیارانی که قید و بندشان تنها رهایی و آزادی است که بندگان زلف تو رستگارانند !
به نام خدا
بزرگترین لطمه ی حیات مرگ نیست ، بزرگترین لطمه آن چیزی است که در عین حیات در درون ما میمیرد !
به آینه نگاه کن ! ببین چگونه در غل و زنجیر خرافات ، تعصب ها و سنت ها ی غلط گرفتاری ....... و تو شکن به ابرو نمی آوری !
به خودت نگاه کن ! ببین چگونه چیزهایی را که والدینت ، آموزگارانت ، سیاست مدارانت و گذشتگانت به تو گفته اند ، طوطی وار تکرار میکنی ....... و تو تاسف نمیخوری !
به تاریخت نگاه کن ! که چگونه اعقابت آنگاه که باب تعقل و تفکر را بستند و چوبه تکفیر برافراشتند و چراغ علم را خاموش کردند ....... و تو اندکی تامل نمیکنی !
نگاه کن که چگونه در روزمرگی ات گم شده ای و از این سیل دمادم در این منزل خواب نمی هراسی !
ببین اعتقادات به عاریه گرفته از گذشتگانت را چگونه فاخرانه به دیگران تحمیل میکنی و این جزم اندیشی را یقین نام مینهی !
زندگی درین خوابگه غفلت چیزی جز مرگ تدریجی نیست ،
اگر خواهان بیداری هستی باید تمام تکرارها را دور بیندازی !